گرگ 
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟...
فریدون مشیری
پ.ن : منظور از گرگ در این شعر اشاره به نفس اماره که در وجود هر آدمی هست دارد.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 23:55  توسط حمید
|
علم امروزي بشر تا به دان جا رسيده كه قادر باشد در مورد جهان هستي توضيحاتي را ارائه كند . جهان هستي بيكران و غير قابل تصور. ستاره هاي بيشماري را كه در آسمان شب مي بينيد تنها سه هزار ستاره از سیصد میلیارد ستاره در كهكشان راه شيري اند .
فيزيكدان ها حدس زدند كه جهان مي باستي در گذشته و از اندازه بسيار كوچك متولد شده باشد . اين مطلب كه جهان آغازي دارد همچنين هيبت ابعاد و خلق آن ، انسان را با اين سئوال روبرو ساخت كه جهان چگونه آغاز شده است . اكنون بس از رصد ها و تفكرهاي بسيار به پاسخي رسيده ايم كه بيگ بنگ نام گرفته است .
حالا من چرا اسم وبلاگ گذاشتم بیگ بنگ؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:50  توسط حمید
|
به روش دانش آموز کلاس دوم دبستان بخوانيد
ما حيوانات را خيلي دوست داريم…
ما حيوانات را خيلي دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد حيوانات حرف ميزنيم ، بابايمان هم همينطور.بابايمان هميشه وقتي با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد ميکند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ تولهسگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد؛ کرهخر مگه من نشستم سر گنج؟
چند روز پيشا وقتي ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي زن دايي, بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايمان خيلي گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟
ما تلوزيون را هم که خيلي حيوان نشان ميدهد دوست ميداريم، البته علي آقا شوهر خالهمان ميگويد که تلوزيون فقط شده راز بقا، قديما همش گربه و کوسه نشون ميداد. ما فکر ميکنيم که منظور علي آقا کارتون پينوکيو باشه چون هم توش گربهنرهداشت هم کوسه هم پينوکيو که دروغ ميگفت.
فاميلهاي ما هم خيلي حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطي مرغها، شوهر خالهمان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي بازي کرديم ولي بعدش شوهر خالهمان همان وسط سرشان را بريد.
ما اولش خيلي ترسيديم ولي بابايمان گفت چند تا عروسي برويم عادت ميکنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خالهمان سرشان را ببرد، حتما دردشان نيامد. ما نفهميديم چطور دردشان نيامده چون يک بار در کامپيوتر داداشمان يک فيلم ديديم که دوتا آقا که هي ميگفتند الله اکبر سر يک آقا رو که نميگفت الله اکبر بريدند و اون آقاهه خيلي دردش اومد. و ما تصميم گرفتيم که هميشه بگيم الله اکبر که يک وقت کسي سر ما را نبرد.
ما نتيجه ميگيريم که خيلي خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستنداستفاده کنيم و آنها را در تلوزيون ببينيم در موردشان حرف بزنيم و نميدانيم اگر در ايران به دنيا نيامد بوديم چه غلطي بايد مي کرديم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:27  توسط حمید
|
نمیدونم چرا چند وقته اینطوری شدم دیگه رغبت اولیه را برای درس خوندن را ندارم استرس دارم میترسم ،
اگه تو خونوادتون بچه ي کنکوري يا پشت کنکوري يا پشت پشت کنکوري يا پشت پشت پشت کنکوري يا .... داشته باشين ميدونين چي ميگم! خييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي وحشتناکه که سرنوشت تحصيلي يه عمرت و يا حداقل زندگي يک سالت بخواد تو چهار ساعت و 10 ديقه رقم بخوره!
امیدم فقط به خداست هرچی خیر و صلاحمه برام پیش بیاره 
ولي شما اگه خداي نکرده امتحانتونو گند زديد سعي کنيد فقط چهار ساعت گريه کنيد! نه بيشتر!
برام دعا کنید
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 15:45  توسط حمید
|
گرسربه مقصود داري موبه مو جوينده شو
گر وصال گنج خواهي سربه سرويرانه شو
با دو قبله درره معبود نتوان زد قدم
يا رضاي دوست بايد يا هواي خويشتن
گر شبي در منزل جانانه مهمانت کنند
گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش
يا مسلمان باش يا کافر دورنگي تا به کي
يا مقيم کعبه شو يا ساکن بتخانه شو
*************************************
گوشه ای از مناجات امام حسین (ع):
بارالها!هرچه از من برآيد متناسب با زبوني من است وآنچه از تو ناشي ميشود ،در خور بزرگواري توست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 17:9  توسط حمید
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 16:58  توسط حمید
|

السلام وعلیک یا اباعبداله الحسین
می خواستم تکه های کوچکی از کتاب حسین(ع) وارث آدم را از دکتر شریعتی در این پست بیاورم اما هرچه کردم از این خلاصه تر نشد !!!
خواهران، برادران!
اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
منبع:موسسه دکتر شریعتی
حسین بیبشتر از آب تشنه لبیک بود.
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و
بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
آزاد مرد دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 20:45  توسط حمید
|
احمدی نژاد هم عزیز مصر شد

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:51  توسط حمید
|
بس عجب سرما است امشب ای ننه !
تو نگفتی میخوریم فردا پلو ؟؟
تو نگفتی میخوریم آش و چلو ؟؟
اغنیا مرغ و مُصَما میخورند
ما همه جمله سرما ای ننه
-------------------------------------------
پ.ن : زندگی رفت به یغما کجائی نادر ؟
همه جا پرشده سرما کجایی نادر ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:31  توسط حمید
|
یه وقتائی با خودم می گم ، بابا این وبلاگ نویسی هم برای تو – یعنی خودم- مسخره بازیه .خیلی وقت داری (این کنکور هم معضلی بیش نیست) . خیلی آدم بیکاری هستی که حالا وبلاگم می نویسی. این اداها چیه . که چی بشه یه چند خطی می نویسی بعدشم هی منتظری تا بقیه بیان بخوننش و واست یه چیزی بنویسن ، ول کن این بچه بازیها رو .... بعد چند روزی سعی میکنم که نیام و چیزی ننویسم . هر چند که هی دلم می خواد بیام ولی مقاومت می کنم. مثل این سریالهای تلویزیون که نشون می ده معتادا هی وسوسه می شن که برن و.... من هم همینطور می شم . ولی وقتی خوب فکر میکنم می بینم شاید اولش که شروع کردم دلم خوش بود به تعداد نظرات بیشتر ولی همین الان همین تعداد و که می یان بهم سر می زنن دوستشون دارم . هیچ کدومو نمی شناسم . فقط وقتی به وبلاگشون سر می زنم و نوشته هاشونو می خونم لذت می برم . یه وقتائی دوستای اینطوری خیلی خوبن . کسی رو که و ندیدی و اصلا نمی شناسیش ، دوستش داری . دلت می خواد که بهش سر بزنی ، نوشته هاشو بخونی ، ازش خبر بگیری و منتظر باشی که بیاد و بهت سر بزنه و نوشته هاتو بخونه. حس خوبیه . خدا رو شکر که تونستم دوستی این مدلی را هم تجربه کنن. من دوستای خوب زیادی دارم . دوستائی که هیچوقت فراموششون نمی کنم . شاید ارتباطم باهاشون خیلی زیاد نباشه به قول معروف کمیت انقدر زیاد نباشه ولی کیفیت همه دوستام خوبه.
به خاطر همین تصمیم گرفتم خیلی وبلاگمو خالی نگدارم و خودمو از موهبت ارتباط با دوستای وبلاگی محروم نکنم. . خلاصه که امروز خیلی حال و هوای دوستام به سرم زده بود . با اینکه الان اینهمه ازشون دورم ولی به یاد همشون هستم و دوستشون دارم .
چند وقت پیش هم که سالروز تولد زنده یاد سهراب سپهری بود. صبح که داشتم از خونه بیرون می آمدم ، داشت بارون می آمد . نم بارون که به صورتم خورد، یادم افتاد که ...
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید ....
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت,حرف زد, نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ، زندگی اب تنی کردن در حوضچه ی (اکنون) است.
بچه ها
امیدوارم هر جا هستید شاد و اهورائی باشد. بدرود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:10  توسط حمید
|